لغت نامه دهخدا
چهارزن. [ چ َ / چ ِزَ ] ( اِ مرکب ) کنایه از چهارعنصر است:
ننگری کاین چهارزن هموار
همی از هفت شوی چون زاید.ناصرخسرو.
چهارزن. [ چ َ / چ ِزَ ] ( اِ مرکب ) کنایه از چهارعنصر است:
ننگری کاین چهارزن هموار
همی از هفت شوی چون زاید.ناصرخسرو.
کنایه از چهار عنصر است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لولا، رزماری و پریسیلا با دیگر خواهرشان گیل پیج در چهار فیلم با هم بازی کردند: چهار دختر (۱۹۳۸)، دختران شجاع (۱۹۳۹)، چهار زن (۱۹۳۹) و چهار مادر (۱۹۴۱). لِتا موفقیتی مشابه خواهرانش پیدا نکرد و پیش از موفقیتهای چشمگیر خواهران، هالیوود را به مقصد نیویورک ترک کرد.
💡 پس از آن اپیکا مجموعهای از گروه کر متشکل از دو مرد و چهار زن شد، و رشته ارکسترها از سه ویلون، دو ویولا، دو ویلونسل و یک کنترباس جهت اجرا بود. آنها آن موقع هنوز تحت نام گروه غبار صحرا یک نسخهٔ نمایشی دوآهنگه به نام «گریستن برای ماه» در ۲۰۰۲ تولید و اجرا کردند.
💡 در قران به صراحت آمده که مردان اجازه داشتن چهار زن را دارند و بایستی بین آنها به عدالت رفتار کنند. پیامبر اسلام هم زنان متعددی داشته که البته در مورد تعداد آنها اختلاف است. مرد نیازی به کسب اجازه از همسر خود برای ازدواج مجدد ندارد اما برخی فقیهان (بهویژه در مذهب مالکی) معتقدند که زن میتواند در هنگام ازدواج شرط ضمن عقد کند که شوهرش زن دیگری نگیرد و آنگاه شوهر اجازه چنین کاری را نخواهد داشت.
💡 همچنین توسط یک هیئت روس در دره پازیریک قطعه فرشی کشف شدهاست که مراسم مذهبی را ترسیم میکنند که توسط چهار زن جشن گرفته شدهاست. آنها ایرانی الاصل هستند و لباس هخامنشی به تن دارند. رنگ پوست شخصیتها سفید، چشمهایشان قهوهای و موهایشان آبی است. در این فرش شباهت لباس زنان با مردان بسیار قابل توجهاست، فرضیهای که توسط هرودوت پیش از این تأیید شدهاست.