پل کردن

مترادف‌ها

پیوند دادن، وصل کردن، ارتباط برقرار کردن

متضادها

جدا کردن، قطع کردن

لغت نامه دهخدا

پل کردن. [ پ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پل زدن. پل ساختن. بنا کردن پل:
بر آب جیحون پل کردن و گذاره شدن
بزرگ معجزه ای باشد و قوی برهان.فرخی.

جمله سازی با پل کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون از نیازت بوی نه، کعبه پرستی روی نه چون آبت اندر جوی نه، پل کردن آسان آیدت

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران