لغت نامه دهخدا
پرسیدنی. [ پ ُ دَ ] ( ص لیاقت ) که در خور یا محتاج پرسیدن است. درخور پرسیدن. محتاج پرسیدن. لایق سؤال. محتاج سؤال. || نوعی پرسیدن:
بپریسد ناکام پرسیدنی
نگه کردنی پست و گردیدنی.فردوسی.
پرسیدنی. [ پ ُ دَ ] ( ص لیاقت ) که در خور یا محتاج پرسیدن است. درخور پرسیدن. محتاج پرسیدن. لایق سؤال. محتاج سؤال. || نوعی پرسیدن:
بپریسد ناکام پرسیدنی
نگه کردنی پست و گردیدنی.فردوسی.
( صفت ) در خور پرسیدن لایق پرسیدن محتاج پرسیدن محتاج سوال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زخوی فتنه هر ساعت به رنگی ادب را جرأت پرسیدنی کو
💡 ز شمع وگل بلای گریه رنج خنده می پرسی گدا از بیزبانی هم غلط پرسیدنی دارد
💡 بپرسید پرسیدنی چون پلنگ دژم روی زانپس بدو داد چنگ
💡 اسیر از گردش چشم تو شد مست قدح را فرصت پرسیدنی کو
💡 نزدیک شد هلاکم، پرسیدنی نکردی کای دور مانده از من، در هجر چیست حالت؟