وشوی

لغت نامه دهخدا

وشوی. [ وَ ش َ وی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب است به وشی، و آن نگار جامه است و پرند شمشیر. ( منتهی الارب ). جامه نگارین. ( ناظم الاطباء ). نشان شده و علامت گذاشته شده و نقش شده و نشان دار. ( ناظم الاطباء ). منسوب است به شیه که در نسبت واو اصلی برمیگردد و آن فاءالفعل است و شین به حالت مفتوح واگذارده میشود، این است قول سیبویه، ولی اخفش شین را ساکن میگرداند. ( از اقرب الموارد ). شیه هر رنگی است که مخالف رنگی اصلی چیزی از قبیل اسب و غیره بوده باشد. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

منسوب است به وشی و آن نگار جامه است و پرنده شمشیر جامه نگارین

جمله سازی با وشوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اهل نطق از گریه شست وشوی دفتر کرده‌اند رخت بخت خود بدان آب سیه تر کرده‌اند

💡 نبود عجب ار، ز گفتگوی زن وشوی زحمت ببرادران دینی برسد

💡 که‌ای زن تو را بچه وشوی هست وگر یک تنی باد داری بدست

💡 از می بیار یک نفس آبی به روی کار شاید که شست وشوی ازین خاکدان دهد

💡 می چونوشی وشوی مست عذارت ز عرق به نظر تازه گلی هست که شبنم با اوست

ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز