وحشتی

لغت نامه دهخدا

وحشتی. [ وَ ش َ ] ( اِخ ) از شاعران و از مردم جوشقان از توابع کاشان است. این بیت ازوست:
فرهاد اگر از بیستون گلگون به گردن میبرد
من بیستون را میبرم کارم چوبر گردن فتد.( مجمع الخواص ص 223 ).

جمله سازی با وحشتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مائورو خابیر کاردناس، منتقد سان‌فرانسیسکو کرانیکل، می‌گوید «این رمان با ملغمه‌ای حساب‌شده از تکه‌اظهارات کلامی و کمبود صحنه‌های کامل [توحش]، به خواننده این حس را القا می‌کند که به دل تاریکی پا می‌گذارد و دورتادورش را گورستانی از صداها فرا گرفته که خبر از وحشت می‌دهند، وحشتی که تا پایان کتاب سروشکلی کامل به خود می‌گیرد»

💡 انزوا چه وحشتی است مثل نفس‌هایی که از سکوت می‌هراسند و خانه‌ای که هیچ جایش زیبا نیست. شب‌ها چه توفنده‌اند وو خواب چه هیبت کشنده‌ای برای بستر مردی که خودش مرور می‌شود.

💡 غزال شوخ چشم من ز مردم وحشتی دارد که در آغوشم از آغوش بیرون است پنداری

💡 نشد آنکه شعلهٔ وحشتی به دل فسرده فسون‌کند به زمین‌تپم به فلک روم چه جنون ‌کنم‌که جنون‌ کند

💡 به وحشتی بگذر بیدل از محیط تعلق که نقش پای‌ تو چون موج برقفا ننشیند

💡 چو صبح از وضع امکان وحشتی داریم زین غافل که هر کس‌ گرد دامان خود است از دامن افشانی

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز