هزار رنگ
مترادفها
رنگارنگ، رنگبهرنگ
متضادها
تک رنگ
لغت نامه دهخدا
هزاررنگ. [ هََ / هَِ زارْ، رَ ] ( ص مرکب ) چیزی که دارای رنگهای گوناگون باشد. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
(اسم ) چیزی که دارای رنگهای مختف است
جمله سازی با هزار رنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرداندهام به عالم عبرت هزار رنگ شخص خیال بوقلمون سایه افکنم
💡 به صانعی که به یک حلهبافی صنعش هزار رنگ برآورد خاک چون دیبا
💡 هجوم حیرت آن جلوه چون پرطاووس هزار رنگ تپش در دل غبارم سوخت
💡 از صد هزار رنگ تمنا که می پزیم ما غیردود آتش سودا نمی خوریم
💡 عنقا هزار رنگ پرافشان قدرت است گر محرمی کلاغ به بال مگس مگیر