نیم سوز

لغت نامه دهخدا

نیم سوز. ( ن مف مرکب ) نیم سوخته. ( آنندراج ). که نیم آن سوخته است. ( یادداشت مؤلف ). نیم سوزیده. که نیمی از آن باقی است و نیم دیگر سوخته و معدوم شده است:
اشک چون شمع نیم سوز فشاند
خفته تا وقت نیم روز بماند.نظامی.مینا چو نیمه شد نرساند شبم به صبح
تا صبحدم وفا نکند شمع نیم سوز.دانش ( از آنندراج ).|| هیمه و چوبی که قسمتی از آن در اجاق سوخته و تبدیل به زغال شده است.

فرهنگ عمید

۱. چوب یا هیزمی که تمام آن نسوخته باشد.
۲. [عامیانه، مجاز] لاغر و سیاه.

جمله سازی با نیم سوز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بفرمود تا خیمه ی نیم سوز نمودند بر پا به پایان روز

💡 پس آنگه نیم سوز عافیت سوز ببالا برد نامرد ستم توز

💡 بپرداختم پهنه با تیغ تیز به یک جنبش از نیم سوز و کنیز

💡 در بیابان مثل چوب نیم سوز کاروان بگذشت و من سوزم هنوز

💡 در کهستان چون کلیم آواره شو نیم سوز آتش نظاره شو

💡 یکی ز آن نیم سوز ارزانکه مردی بخور تو گر نریدی اهل دردی

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز