نیم سوخته

لغت نامه دهخدا

نیم سوخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) چیزی که قسمتی از آن سوخته شده باشد. که جزئی از آن سوخته و جزئی سالم باشد. که از آتش آسیب دیده اما به کلی نسوخته و از بین نرفته است: پس مردی از آن ترسایان انجیلی نیم سوخته برگرفت و سوی قیصر رفت. ( مجمل التواریخ ).

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱ - آنچه کخ کاملا سوخته نباشد: (( هیزم نیم سوخته ) ). ۲ - قطعه ای از پارچ. سوخته.

جمله سازی با نیم سوخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون شمع نیم سوخته نادیده صبح وصل در شامگاه هجر مرا بیم کشتن است

💡 فتاده در خم چوگان تو همیشه دلم چو نیم سوخته گویی ز هر طرف گردان

💡 گهی فتاده بدم نیم سوخته جانی وزید بادی از آن کوی و برد بر جایم

💡 آتش فرو نشاند نم دامنم بیا کاین دلق نیم سوخته در زمزم افگنم

💡 هندوی نیم سوخته خاطرت بود هر نظم کان زخاطر اصحابنا برند

💡 خوش است دامن تحریک نیم سوخته را جنون کامل مارا زنوبهار چه حظ؟

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز