نزوه

مترادف‌ها

هوس، میل، تکانه

متضادها

جدیت، وقار، خویشتن‌داری

لغت نامه دهخدا

( نزوة ) نزوة. [ ن َزْ وَ ] ( ع ص، اِ )کوتاه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قصیرمن الاشیاء. چیزهای کوتاه و قصیر. ( از اقرب الموارد )( از المنجد ). || ( اِ ) نام سنگی است سپید که بدان آتش می زنند. ( ناظم الاطباء ). || حمله. ( یادداشت مؤلف ). وثبة. ( از المنجد ). || واحد نزو. ( از اقرب الموارد ). رجوع به نزو شود.

جمله سازی با نزوه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آل فخروه در طول قرن هفدهم در قطر و بحرین استقرار داشتند اما به دلیل خشکسالی شدید و شرایط منطقه در آن زمان مجبور به مهاجرت از نجد به طریق عراق سپس در شط بنی تمیم (بالاهواز) و در نهایت به قطر و بحرین شدند. در قطر، آنها به خصوص در مناطق نزوه و تمبک و ظعاین و جزیرهٔ حوار، سپس در مناطق مختلف در قطر علاوه علی عربستان سعودی و کویت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران