نام خواست

لغت نامه دهخدا

نام خواست. [ خوا / خا ] ( اِخ ) پسر «هزاران » از سرداران تورانی است، در یادگار زریران آمده است: «نبیند کس مر آن نامخواست هزاران را که آید ورزم توزد و گناه کند و بکشد آن «پت خسرو» ارده مزدیسنان [ دلیر مزدیسنان ] را». ( از مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی ص 351 ). فردوسی آرد:
دگر جادوئی نام او نام خواست
که هرگز دلش جز تباهی نخواست.

جمله سازی با نام خواست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابا یار خود خیره سر نام خواست که او بفگند آن نکو راه راست

💡 در میان جشن شاه نیک نام خواست تا گستاخ گردد آن غلام

💡 بدادش بدان جادوی خویش کام کجا نام خواست و هزارانش نام

💡 دگر جادوی نام او نام خواست که هرگز دلش جز تباهی نخواست

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
الزبانیه یعنی چه؟
الزبانیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز