نام جستن
مترادفها
شهرت طلبیدن، نامآوری خواستن
لغت نامه دهخدا
نام جستن. [ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) طلب نام و آوازه کردن. شهرت طلبی. || طلب جاه و مقام کردن. منصب طلبی. نام جوئی.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ۱ - نام و آوازه طلب کردن شهرت طلبیدن.۲ - طلب جاه ومقام کردن.
جمله سازی با نام جستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به روزیدهان داد یکسر کلید چو آمد گه نام جستن پدید
💡 به گاه نام جستن تیر باران چنان رانی که برگ گل بهاران
💡 گر از نام جستن ترا نام هست برین خنجر کین مرا کام هست
💡 ببینم ز لشکر که جنگی کهاند گه نام جستن درنگی کهاند
💡 بسودم به هر جای با بخت جنگ گهٔ نام جستن نمردم به ننگ
💡 بنده را نام جستن از هوسست داغ آن خواجه نام بنده بسست