ناشگفته
مترادفها
ناگفته، بیاننشده
متضادها
گفته شده
لغت نامه دهخدا
ناشگفته. [ ش ِ گ ُت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) گل که وانشده و شکفته نشده باشد. ( ناظم الاطباء ). ناشکفته. رجوع به ناشکفته شود.
- ابکار ناشگفته؛ دوشیزگان بی عیب. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با ناشگفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رو داد وصل یار و همان دل فسرده ایم این غنچه ناشگفته درین نوبهار ماند
💡 هنوزش تیغ فتح اندر نهفته است هنوزش یک گل از صد ناشگفته است
💡 هنوز لالهٔ نورسته ناشگفته تمام چه موجبست که با سبزه سرگران دارد
💡 یکی نشگفته و دیگر شگفته نهفته ناشگفته در شگفته
💡 یک درد دلی نگفته کم ماند یک غنچه ناشگفته کم ماند
💡 ز بستان گلی ناشگفته هنوز به الماس دری نسفته هنوز
💡 بسیاری از احساسات عمیق و دردهای پنهان در قلب انسانها، به صورت ناشگفته باقی میمانند و هرگز به زبان جاری نمیرسند.
💡 شاعر با استفاده از کلمات بسیار زیبا، تمام آن خاطرات ناشگفته و آرزوهای برآورده نشدهای را که در گذشته داشت، تصویر کرد.
💡 در میان این همه شلوغی و هیاهو، آن جملات عاشقانهای که در ذهن او میگذشت، همواره به صورت ناشگفته در قلبش باقی ماندند.