لغت نامه دهخدا
مستأنسین. [ م ُ ت َءْ ن ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مستأنس ( در حالت نصبی و جری ). انس گیرندگان. مأنوسان. الفت گیرندگان:... ولکن اذا دعیتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستأنسین لحدیث... ( قرآن 53/33 ). و رجوع به مستأنس شود.
مستأنسین. [ م ُ ت َءْ ن ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مستأنس ( در حالت نصبی و جری ). انس گیرندگان. مأنوسان. الفت گیرندگان:... ولکن اذا دعیتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستأنسین لحدیث... ( قرآن 53/33 ). و رجوع به مستأنس شود.
[ویکی الکتاب] معنی مُسْتَأْنِسِینَ: أُنس گرفته ها - سرگرم شده ها (َفَإِذَا طَعِمْتُمْ فَـﭑنتَشِرُواْ وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ" یعنی بعد از خوردن غذا در منزل پیامبر صلی الله علیه وآله سرگرم سخن گفتن نشوید و پراکنده گردید )
ریشه کلمه:
انس (۳۳۸ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قفوا عنده مستانسین و بلغوا الیه سلامی ثم بثوا غرامیا