مرقب

لغت نامه دهخدا

مرقب. [م َ ق َ ] ( ع اِ ) مرقبة. جای دیده بان بر بلندی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). جای بلند دیده بان. ( دهار ). جای دیده بان. خانه دیده بان. ( زمخشری ). ج، مَراقب. ( اقرب الموارد ). و رجوع به مرقبة شود:
جاه تو باد میمون طالع
جان تو باد عالی مرقب.مسعودسعد.
مرقب. [ م ِق َ ] ( ع اِ ) در اصطلاح امروزین زبان عربی، تلسکوپ.
مرقب. [ م ُ رَق ْ ق َ ] ( ع ص ) پوستی که از جانب گردن باز کرده باشند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
مرقب. [ م َ ق َ ] ( اِخ ) شهری و حصاری است مشرف به سواحل بحر شام و شهر بانیاس و در یک کوه ساحلی به شکل زیبا و بی نظیری واقع شده است. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ عمید

= مرقبه

فرهنگ فارسی

شهری و حصاری مشرف به سواحل شام

جمله سازی با مرقب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بنی حسن، لیبی یک منطقهٔ مسکونی در لیبی است که در استان مرقب واقع شده‌است.

💡 الخمس (به عربی: الخمس) شهری در استان مرقب واقع در کشور لیبی است که جمعیت آن در سال ۲۰۱۰ میلادی ۲۰۸٫۹۷۶ نفر بوده‌است.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز