متنقل

لغت نامه دهخدا

متنقل. [ م ُ ت َ ن َق ْ ق ِ ] ( ع ص ) آن که چیزی را نقل شراب گرداند. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کسی که تنقل میکند و پس از جام شراب جهت مزه چیزی میخورد. ( ناظم الاطباء ). || بسیار برگردنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). || ترجمه شده و از زبانی به زبانی دیگرنقل شده. || نقل کرده شده. || قابل حمل و نقل. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنقل شود.

جمله سازی با متنقل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این دژ در قلب واحهٔ بدیه، در نزدیکی (رمال شرقیه) واقع شده‌است، باغ‌های از درخت نخل خرما آن را احاطه نموده‌است، در دوران پیشین این منطقه موطن أصلی گروه‌هایی از بدوهای متنقل بوده‌است، و در أصل منطقهٔ حشم‌نشین بوده‌است، مخصوصاً در ماه‌های ژوئن تا سپتامبر گروه‌هایی بدو در کنار این قلعه اتراق می‌نموده‌اند، و در جمع‌آوری ثمر نخل خرما به أهالی منطقه کمک می‌کرده أند، و در مقابل کرایه أی نظیر این أعمال دریافت می‌کرده أند.

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز