فلح

لغت نامه دهخدا

فلح. [ ف َ ] ( ع مص ) شکافتن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || شکافتن زمین را جهت کشت کاری. || فریفتن. || بد سگالیدن. ( منتهی الارب ). || دغلی نمودن. || کاستن در حق خرید و فروخت. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به فلاحت شود.
فلح. [ ف َ ل َ ] ( ع اِمص ) فلاح در همه معانی. ( منتهی الارب ). رجوع به فلاح شود.
فلح. [ ] ( اِ ) پنبه حلاجی کرده تخم برآورده. ( فهرست مخزن الادویه ).

فرهنگ فارسی

پنبه حلاجی کرده تخم بر آورده

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۴۰(بار)
(بر وزن فرس) و فلاح به معنی رستگاری و نجات است همچنین است افلاح. رستگار شد آنکه پاک شد و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز خواند. آن در قرآن همه جا از باب افعال به کار رفته و شامل رستگاری دنیا و آخرت است.و سبب آن پیروی از خواسته‏های عقل و دستورات دین می‏باشد.

جمله سازی با فلح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تپه قبرستان فلح تاچین آباد مربوط به هزاره اول قبل از میلاد است و در شهرستان اشنویه، بخش مرکزی، دهستان اشنویه شمالی، روستای تاچین آباد واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ شهریور ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۱۹۶۱۶ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 گرت ب آب قدا فلح نگشته نفس زکی مکدرست که پوشیده کسوت قد خاب

💡 تپه فلح حسن نوران مربوط به برن ۶ تا ۸ ه.ق است و در شهرستان اشنویه، بخش مرکزی، دهستان اشنویه شمالی، روستای حسن نوران واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ شهریور ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۱۹۵۹۲ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز