لغت نامه دهخدا
پرستارخانه. [ پ َ رَس ْ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) دارالفقراء. دارالمساکین. || جائی به مدارس و سربازخانه ها که بیماران همان بنگاه را در آن پرستاری کنند. ( فرهنگستان ).
پرستارخانه. [ پ َ رَس ْ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) دارالفقراء. دارالمساکین. || جائی به مدارس و سربازخانه ها که بیماران همان بنگاه را در آن پرستاری کنند. ( فرهنگستان ).
محلی در آموزشگاه ها و سربازخانه ها که بیماران همان مکان را در آنجا معالجه و پرستاری کنند.
( اسم ) ۱- گداخانه دارالفقرائ دار المساکین. ۲- مکانی که در آموزشگاهها و سربازخانه ها مختص پرستاری بیماران است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اشلی جنسن در نقش اما، پرستار خانه سالمندانی که پدر تونی در آن ساکن است.