هم رفتن

مترادف‌ها

هماهنگ شدن، همگام شدن، همراه شدن

متضادها

جدا شدن، جدا رفتن

لغت نامه دهخدا

هم رفتن. [ هََ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) بسته شدن و التیام زخم،یا بسته شدن شکاف زمین و جز آن. ( یادداشت مؤلف ).
- امثال:
باران آمد، ترک ها هم رفت؛ کنایه از کسی است که ثروتمند شود و عیب های او را بپوشاند. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بسته شدن و التیام زخم یا بسته شدن شکاف زمین و جز آن

جمله سازی با هم رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برخی از تابلوهای موفق مافی که بر اساس قالب سیاه مشق شکل گرفته گویی ترجمه خوشنویسانه تابلوهای «سلسله درختان» سپهری است که در هم تنیدگی و در هم رفتن برشی از تنه‌های درختان جنگلی را ترسیم کرده و مافی در همان زمینه به بازی با حروف پرداخته که در نوع خود آثاری زیبا با ریتمی دلنشین به وجود آورده، آثاری که در آن‌ها با تنوع دانگ قلم از اصل پر انرژی و تضاد استفاده قابل توجهی شده‌است و چیدمان هوشمندانه و طراحی شده مفردات به عمق در تابلو انجامیده است.

💡 برخی از متخصصان معتقدند که با پیشرفت تکنولوژی‌های جدید، عادات سنتی و روش‌های قدیمی زندگی ممکن است به تدریج با سبک‌های مدرن زندگی هم بروند.

💡 در این پروژه بسیار بزرگ، تلاش زیادی صورت گرفت تا اهداف اقتصادی شرکت با ملاحظات زیست‌محیطی و حفظ منابع طبیعی در طول مسیر به خوبی هم برود.

💡 اگر بتوانیم استانداردهای آموزشی جدید را با نیازهای واقعی بازار کار هماهنگ کنیم، نظرات و اهداف این دو بخش به درستی با یکدیگر هم بروند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران