نیکو اعتقاد

لغت نامه دهخدا

نیکواعتقاد. [ اِ ت ِ ] ( ص مرکب ) معتقد. مؤمن. خوش عقیده. رجوع به نیکواعتقادی شود.

فرهنگ فارسی

معتقد ٠ مومن ٠ خوش عقیده

جمله سازی با نیکو اعتقاد

💡 پس طبیب باید که نیکو اعتقاد بود و امر و نهی شرع را معظم دارد.

💡 آورده‌اند کی شیخ را بازرگانی کنیزکی ترک آورده بود و آن کنیزک خدمت شیخ می‌کرد و کنیزکی نیکو اعتقاد بود. شیخ کنیزک را بخواجه بوطاهر داد، کنیزک بخدمت شیخ آمد و بگریست و گفت ای شیخ من هرگز ندانستم کی تو مرا از خدمت خویش دور گردانی! شیخ گفت بوطاهر هم پارۀ ازماست،ترا بحکم او می‌باید بود، ما ترا از خدمت خویش دور نمی‌کنیم. آنگه آن کنیزک بخدمت بوطاهر می‌بود و خدمتهای شیخ بدست خود می‌کرد و در راه دین اعجوبۀ گشت و او را حالتی نیکو بود چنانک یک روز شیخ وی را گفت:

خنیاگر یعنی چه؟
خنیاگر یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز