نیک کاری
مترادفها
نیکی، کار خیر
متضادها
بد کاری، بدی، شر
لغت نامه دهخدا
نیک کاری. ( حامص مرکب ) خوب کار کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). پرکاری. || نیکوکاری. نیکوکرداری. ( فرهنگ فارسی معین ).
جمله سازی با نیک کاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وَ کانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ و در شارستان نه تن بودند یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ که در زمین میتباهکاری کردند وَ لا یُصْلِحُونَ (۴۸) و نیک کاری نمیکردند.