نیک مردی

لغت نامه دهخدا

نیک مردی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) صلاح. پارسائی. تقوی. پرهیزگاری:
هم پایه آن سران نگردی
الا به طریق نیک مردی.نظامی.به نیک مردی در حضرت خدای قبول
میان خلق به رندی و لاابالی فاش.سعدی. || گذشت. بزرگواری:
بگفتا نیک مردی کن نه چندان
که گردد خیره گرگ تیزدندان.سعدی.اگر نیک مردی نماید عسس
نیارد به شب خفتن از دزد کس.سعدی. || جوانمردی:
نیک مردی نه آن بود که کسی
ببرد انگبینی از مگسی.نظامی. || نیکوکاری. خیر. احسان. بر:
نکوئی و رحمت به جای خود است
ولی با بدان نیک مردی بد است.سعدی.کسی دانه نیک مردی نکاشت
کز او خرمن کام دل برنداشت.سعدی.|| سادگی. خوش باوری. زودباوری. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

خوش ذاتی نیکو کاری.

جمله سازی با نیک مردی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گفت: چه مرد بود که با خداوند این چنین نایستد که آسمان و زمین و کوه ایستاده است هرکه خویشتن را به نیک مردی نماید نه نیک است که نیکی صفت خداوند است.

💡 شد به بد مردی و میخانه گزید نیک مردی را با زهد نخواست

💡 گر او بد کند پس تو هم بد کنی بر نیک مردی به چاه افکنی

💡 شبی در مسجدی شد نیک مردی که در دین داشت اندک مایه دردی

💡 دلا در عشق بازی نیک مردی چرا از غم چنین با آه و دردی

💡 وصال اینجاست در شرع محمد(ص) حقیقت نیک مردی باش نی بد

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز