نیمه کاره
مترادفها
ناتمام، نیمهتمام، ناقص
متضادها
تمام شده، کامل
لغت نامه دهخدا
نیمه کاره. [ م َ / م ِ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) هرکاری که تمام نشده و نیمه آن باقی مانده باشد. ( ناظم الاطباء ). نیم کاره. ناقص. ناتمام. به اتمام نرسیده.
- نیمه کاره گذاشتن؛ به پایان نرساندن و رها کردن.
- نیمه کاره ماندن؛ ناتمام باقی ماندن. به انجام نرسیدن: بعضی سخنان به اتمام نارسانیده نیمه کاره مانده است. ( رشحات علی بن حسین کاشفی ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ناتمام نیمه کاره: (( کنار آن ( خندق ) فاصله بفاصله خانه های نیمه کار. آجری دیده میشد. ) )
جمله سازی با نیمه کاره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این فیلم پرهزینه با بازیگران مشهور با کارگردانی از جنس آنتونی مان چندان جور نبود و به همین خاطر نیز کار نیمه کاره ماند و با کارگردانی استنلی کوبریک به یکی از شاهکارهای تاریخ سینمای جهان تبدیل شد.
💡 زمانیکه سهراب در میدان نبرد بهدست رستم کشته شد و همهٔ افراد لشکری و کشوری از ایران و زابل سوگوار شدند، جنگ با توران نیمه کاره رها شد و کیکاووس پس از دلجویی از رستم به ایران بازگشت رستم و گردانش در دشت نبرد در پی راه چارهای برای خبر دادن و بردن جسد سهراب به زابل نزد زال بستگان اندیشه کردند.
💡 در جریان پیشروی به سوی اورشلیم در ساحل مدیترانه، صلیبیون به دلیل صلحجویی حاکمان محلی و آمادگیشان برای تهیه آذوقه و تجهیزات مورد نیاز صلیبیون، با مقاومت کمی روبرو شدند و تنها مجبور به محاصرهٔ عرقا گشتند که آن را نیز نیمه کاره رها کرده و به ادامهٔ مسیر پرداختند.