نیم خفته

مترادف‌ها

نیم‌خواب

متضادها

بیدار

لغت نامه دهخدا

نیم خفته. [ خ ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نیم خفت. رجوع به نیم خفت شود.

فرهنگ فارسی

نیم خفت

جمله سازی با نیم خفته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شمشیر در نیامت، شیری است نیم خفته خرگوش خواب تاکی، هان ای جهان غافل

💡 چون نرگس نیم خفته بیدار شود بر یک قدمش دو سر پدیدار شود

💡 گشوده سوی چمن نیم خفته نرگس چشم چنان محب که دزدیده بنگرد بحبیب

💡 ز دو چشم نیم خفته باشاره نکته گفته که برد دل نهفته بکمین ما نشسته

💡 ما تا نزدیکی‌های ساعت چهار، چهار و نیم خفته بودیم. آن‌هایی که پای آتش بودند و بیدار شده بودند، همه را بیدار کردند و همگی به سرعت خود را برای رفتن به سوی قله آماده کردند.

💡 در آن ساعت‌های آرامِ صبحگاه، وقتی که اکثر مردم در خواب عمیق بودند، او در حالتی نیم خفته به صدای پرندگان در نزدیکی پنجره گوش می‌سپرد.

💡 در حالت نیم خفته، گاهی اوقات تصاویر بسیار عجیب و غریب و رویاهای پراکنده از ذهن انسان عبور می‌کنند که با بیدار شدن به سرعت فراموش می‌شوند.

💡 او با حالتی نیم خفته و چشمانی که هنوز سنگینی خواب را حس می‌کردند، تلاش کرد تا تصمیم مهمی را که در نیمه‌شب گرفته بود، مرور کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران