لغت نامه دهخدا
نیم خفته. [ خ ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نیم خفت. رجوع به نیم خفت شود.
نیم خفته. [ خ ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نیم خفت. رجوع به نیم خفت شود.
نیم خفت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شمشیر در نیامت، شیری است نیم خفته خرگوش خواب تاکی، هان ای جهان غافل
💡 چون نرگس نیم خفته بیدار شود بر یک قدمش دو سر پدیدار شود
💡 گشوده سوی چمن نیم خفته نرگس چشم چنان محب که دزدیده بنگرد بحبیب
💡 ز دو چشم نیم خفته باشاره نکته گفته که برد دل نهفته بکمین ما نشسته
💡 ما تا نزدیکیهای ساعت چهار، چهار و نیم خفته بودیم. آنهایی که پای آتش بودند و بیدار شده بودند، همه را بیدار کردند و همگی به سرعت خود را برای رفتن به سوی قله آماده کردند.