نیازش

لغت نامه دهخدا

نیازش. [ زِ ] ( اِمص ) عبادت. پرستش. ( یادداشت مؤلف ). عرض نیاز. رجوع به نیاز شود:
هزاران گونه بنماید نیازش
به شیرین لابه و نیکو نوازش.فخرالدین اسعد. || نوازش:
سروشان را به نام نیک بستود
نیازشهای بی اندازه بنمود.فخرالدین اسعد.|| مزید علیه نیاز است. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

عبادت. پرستش. عرض نیاز. یا نوازش. یا مزید علیه نیاز است.

جمله سازی با نیازش

💡 ینکه اوریفلیم فروشی نتورک مارکتینیگ دارد که در آن هر فرد در ازای پرداخت هزینه عیناً اجناس مورد نیازش را دریافت می کند و هیچ کلاهبرداری ای وجود ندارد و اتفاقا بسیاری از زنان از این راه درآمد مستقل دارند

💡 چو کین او همی توزد جهان از دشمنان او نیازش نیست‌کز دشمن به‌جهد خویش توزدکین

💡 فرهنگنامه را طور دیگری باید خواند. کتابی است که لازم نیست کسی سراسرش را بخواند. فقط باید بداند که چطور اطلاعات مورد نیازش را در آن پیدا کند. بنابراین طرز برخورد با فرهنگنامه کاملا فرق می کند.

💡 ۳. ماشین واقعی همانند ماشین‌های تورینگ می‌توانند حافظه مورد نیازش را به کمک دیسک‌های بیشتر، بزرگ کند. اما حقیقت این است که هم ماشین تورینگ و هم ماشین واقعی، برای محاسبات نیازی به فضا در حافظه‌شان ندارند.

💡 همه بر در نیازش که چه در رسد زنازش همگی ز سوز و سازش بسرود عاشقانه

💡 و گر به چشم نیازش نگه کنم روزی به خشم درشود و فتنه‌ای برانگیزد