لغت نامه دهخدا
نکونامی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) حسن شهرت. ( یادداشت مؤلف ). نیکونامی. نیک نامی. رجوع به نکونام شود.
نکونامی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) حسن شهرت. ( یادداشت مؤلف ). نیکونامی. نیک نامی. رجوع به نکونام شود.
نیک نامی: (( از شجر. شادمانی جز ثمر. نیکو نامی بچیند. ) )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اجل و اعظم آفاق شمس دولت و دین که برد گوی نکو نامی از ملوک و صدور
💡 چون زهد و نکو نامی بر باد هوا دادی از طعنه ی بدگویان زنهار مترس ای دل
💡 تو را بقای ابد باد در نکو نامی که ملک و دین را از نام دشمنت ننگ است
💡 بجوانی و نکو نامی معروف شده ست بجوانمردی کان نادره باشد ز جوان
💡 در این منزل نکو نامی بدست آر که تا باشی حقیقت صاحب اسرار
💡 نا رفته ره صدق و صفا گامی چند بد نام کننده نکو نامی چند