لغت نامه دهخدا
نکشیده. [ ن َ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناکشیده. کشیده ناشده. وزن ناشده. || مقابل کشیده. رجوع به کشیده شود. || ( ق مرکب ) وزن ناکرده. بی آنکه آن را بکشند و وزن کنند: نکشیده ده من است.
نکشیده. [ ن َ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ناکشیده. کشیده ناشده. وزن ناشده. || مقابل کشیده. رجوع به کشیده شود. || ( ق مرکب ) وزن ناکرده. بی آنکه آن را بکشند و وزن کنند: نکشیده ده من است.
ناکشیده. کشیده ناشده. وزن ناشده. یا مقابل کشیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوریه هرگز از ادعای ارضی خود برای پسگیری بلندیهای جولان دست نکشیده و دولت سوریه، تلاش حقوقی و دیپلماتیک چشمگیری میکند. سوریه میگوید در هرگونه پیمان صلح بین اسرائیل و جهان عرب باید مسئله بازگرداندن بلندیهای جولان به سوریه نیز گنجانده شود.
💡 بکشد هزار عاشق نکشیده تیغ و شاید که برون چو غنچه نارد سر دست و آستین هم
💡 شیشه ای نیست که گردن نکشیده است اینجا تا نصیب که شود باده مردافکن دل
💡 مردمان این شهر از مرد و زن بچه و جوان بسیار سخت کوش و زحمت کشیده هستند و با توجه به اینکه جز کشاورزی و دامداری اشتغال دیگری رواج نداشته، باتوجه به خشکسالی های پیدرپی، این افراد دست از کار نکشیده اند.
💡 طرفه سخت است به مطلوب رسیدن در هجر این کمان را نکشیده است کسی با زر و زور