نوئین
لغت نامه دهخدا
نوئین. ( ترکی - مغولی، اِ ) امیر اعظم. ( غیاث اللغات ). سردار.( فرهنگ خطی ). فرمانده. سردار. نویان. نوین. ( فرهنگ فارسی معین ). پادشاهزاده. ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). فرمانده ده هزار نفر. ( ناظم الاطباء ):
دولت نوئین اعظم شهریار
باد تا باشد بقای روزگار.سعدی.خاقان منصور قلب و میمنه سپاه ظفرپناه را به نور طلعت شاهزادگان آفتاب احتشام و فر وجود نوئینان بهرام انتقام زینت و استحکام داد. ( حبیب السیر از فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) فرماندهسردار: خاقان منصور قلب مسمنه و میسره سپاه ظفرپناه را بنور طلعت شاهزادگان آفتاب احتشام و فر وجود نوئینان بهرام انتقام زینت و استحکام داده بمیدان جنگ ومعرکه نام و ننگ فرستاد.
جمله سازی با نوئین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که شاد و خرم و خوش باد نوبت اضحی بمیر اعظم و نوئین معدلت پرور
💡 مقدم میمون نوئین جهان فرخنده باد عمر او درکامرانی تا ابد پاینده باد
💡 شد چشم جهان روشن و جانها همه خرم از طلعت فرخنده نوئین معظم
💡 گر میطلبی از ستمش روی خلاصی جز حضرت نوئین جهان نیست پناهت
💡 گذر کن از ره لطف ای نسیم باد شمال بخاک درگه نوئین شهنشان کرتای