لغت نامه دهخدا
نوکرده. [ ن َ نُو ک َ دَ / دِ] ( ن مف مرکب ) تجدیدکرده. نیز رجوع به نوکرد شود. || ( اِ مرکب ) نبیره. نواده. ( ناظم الاطباء ).
نوکرده. [ ن َ نُو ک َ دَ / دِ] ( ن مف مرکب ) تجدیدکرده. نیز رجوع به نوکرد شود. || ( اِ مرکب ) نبیره. نواده. ( ناظم الاطباء ).
تجدید کرده ٠ یانبیره ٠ نواده ٠
💡 باغ سنّت به امر نو کرده هرچه خود رسته بود خو کرده
💡 کجا در نامه بسیاری سخن یافت همان نو کرده پیمان کهن یافت
💡 ده و شش هزار اسپ نو کرده زین همه زیر برگستوان های چین
💡 زهی ز حسن رخت عید ماه نو کرده سواد زلف تو روشن شبی سیاه برات
💡 مه نو کرده کاهش پیکرش را به چشم کم همان مه پیکرش بین
💡 صف نو کرده بتشان خواند باید ندانم یا صف نو رسته عرعر