بر هم پیچیده
یعنی درهمتابیده، آشفته، پیچخورده یا نامنظم. این صفت معمولاً حالتِ نتیجهی «بر هم پیچیدن» را نشان میدهد.
مترادفها
درهمتنیده، پیچیده
متضادها
ساده، مرتب، گرهگشوده
جمله سازی با بر هم پیچیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در تاروپود این جنگل انبوه، ریشههای درختان قدیمی به طرز عجیبی به یکدیگر بر هم پیچیده و مسیری برای حرکت حیوانات ساختهاند.
💡 کابلهای برق و سیمهای مخفی در پشت این دیوار قدیمی به طرز نامنظمی بر هم پیچیده شدهاند و کار تعمیر آنها بسیار دشوار است.
💡 رشتههای نوری که در این اثر هنری مدرن به طور هنرمندانه بر هم پیچیده شدهاند، جلوهای بسیار زیبا و خیرهکننده به نمایش میگذارند.