لغت نامه دهخدا
نقیضین. [ ن َ ض َ ] ( ع اِ ) تثنیه نقیض در حالت نصبی و جری. رجوع به نقیض شود.
نقیضین. [ ن َ ض َ ] ( ع اِ ) تثنیه نقیض در حالت نصبی و جری. رجوع به نقیض شود.
تثنی. نقیض است. در حالت نصبی و جری.
💡 وانکه گر جمع نقیضین آید او را در ضمیر آب و آتش را دهد با هم به یکدم التیام
💡 به تصریح مدافعان برهان، اگر فرض کنیم علتِ وجودی موجودی، خود او باشد؛ یعنی وجود موجود بر خود متوقف باشد، در این حالت موجود چون علت خود است، باید سابق بر خود باشد، و چون معلول خودش است، باید متأخر از خود باشد. لازمهٔ این امر اجتماع نقیضین است. بنابرین به تناقض رسیدیم و دور باطل است.
💡 ۱ ـ هرگاه خداوند به اطاعت بیقیدوشرط از کسی فرمان دهد آن فرد معصوم خواهد بود، چون در صورت غیرمعصومبودن، اگر به گناه امر کند، اجتماع نقیضین لازم میآید؛ یعنی هم باید از او اطاعت شود و هم اطاعت نشود.
💡 میانهٔ من و عیش اتصال طرفهترست ز اجتماع نقیضین و الفت اضداد