نقش طراز

لغت نامه دهخدا

نقش طراز. [ ن َ طِ / طَ ] ( نف مرکب ) نقش گر. نقاش. مصور. ( از آنندراج ):
دهر ز چرخ اطلسش کرده ردای کبریا
نقش طراز آن ردا عین بقای ایزدی.خاقانی.چون وچرا نقش طراز تن است
آینه صورت از او روشن است.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) نقاش مصور.

جمله سازی با نقش طراز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نامه‌ای نامیه سبزه باغ تحقیق نامه‌ای نقش طراز چمن استعداد

💡 دهر ز چرخ اطلسش کرده ردای کبریا نقش طراز آن ردا عین بقای ایزدی

💡 لاله گون کرده رخ از شرم به رقص آمده است عرقش نقش طراز گل قالی شده است

💡 نقش بندان ازل نقش طراز شرفش بر ازین کارگه مختصر آمیخته‌اند

💡 جان میدهد از مقام او نامت در نقش طراز جامه ششتر

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز