لغت نامه دهخدا
نقش بین. [ ن َ ] ( نف مرکب ) حریف قمار. که در قمار نقش حریف را می بیند و دست او را می خواند:
دنیا قمارخانه دیو است و اندر او
ما منگیاگران و اجل نقش بین منگ.سوزنی.وز سه شش نقش خویش یک بینم
هم نخواهم که نقش بین باشم.خاقانی.
نقش بین. [ ن َ ] ( نف مرکب ) حریف قمار. که در قمار نقش حریف را می بیند و دست او را می خواند:
دنیا قمارخانه دیو است و اندر او
ما منگیاگران و اجل نقش بین منگ.سوزنی.وز سه شش نقش خویش یک بینم
هم نخواهم که نقش بین باشم.خاقانی.
حریف قمار. که در قمار نقش حریف را می بیند و دست او را می خواند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خواجو بچشم معنی کی نقش یار بینی تا چشم نقش بین را ز اغیار برندوزی
💡 صائب جواب آن غزل سید ست این کاین نقش بین که برورق جان کشیده اند
💡 آن ماه بین که فتنه شود مهر انورش آن نقش بین که سجده کند نقش آذرش
💡 شد زان عذار ساده منقش رخم به خون این نقش بین که با من بیدل زمانه باخت
💡 آن نقش بین که فتنه کند نقش بند را و آن لعل لب که نرخ شکستست قند را