نقره گون

لغت نامه دهخدا

نقره گون. [ ن ُ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) سیمگون. سیمین. نقره فام. به رنگ نقره. سپید چون سیم:
بلارک به گاورسه نقره گون
ز نقره برآورده گاورس خون.نظامی.

فرهنگ فارسی

سیمگون. سیمین. نقره خام. به رنگ نقره. سپید چون سیم.

جمله سازی با نقره گون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چهره ای در آب نقره گون به مرگ می خندد:

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز