نفغ
لغت نامه دهخدا
نفغ. [ ن َ ] ( ع مص ) آبله ناک گردیدن دست کسی و سست و تنگ شدن از سختی کار. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). آبله ناک شدن و ورم کردن دست از کد عمل. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ).
فرهنگ فارسی
آبله ناک گردیدن دست کسی و سست و تنگ شدن از سختی کار. آبله ناک شدن و ورم کردن دست از کد عمل.
جمله سازی با نفغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر زمان از نفغ تو ای زاده سگ بترکم تا شنیدم من که از من می نهی شعر و نوا