نفس بستن

لغت نامه دهخدا

نفس بستن. [ ن َ ف َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) نفس گسستن. قطع شدن نفس. نفس فرورفته بیرون نیامدن:
من کاین سخن شنیدم کردم هزار شکر
و اندر برم ز گریه شادی نفس ببست.خاقانی.

فرهنگ فارسی

نفس گسستن. قطع شدن نفس. نفس فرو رفته بیرون نیامدن.

جمله سازی با نفس بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چونفست ممتلی از لقمهٔ حرص است امعاسد بود راه نفس بستن گشادن عرق قیفالش

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز