نفرین کنان
مترادفها
نفرینکننده، لعنتکننده
متضادها
دعا کنان
لغت نامه دهخدا
نفرین کنان. [ ن َ / ن ِ ک ُ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) لعنت کنان. لعن گویان. در حال لعن کردن و ناسزا گفتن:
چه سود آفرین بر سر انجمن
پس چرخه نفرین کنان مرد و زن.سعدی.
فرهنگ فارسی
لعنت کنان ٠ لعن گویان ٠ در حال لعن کردن و ناسزا گفتن ٠
جمله سازی با نفرین کنان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چه نفرینها که بر کارش جهان گفت زمین و آسمان نفرین کنان گفت
💡 چه سود آفرین بر سر انجمن پس چرخه نفرین کنان پیرزن؟
💡 سربازان شکستخورده، نفرین کنان از میدان جنگ خارج میشدند و از فرماندهانی که آنها را به کام مرگ فرستاده بودند، به شدت انتقام میخواستند.
💡 مردم در آن روزهای سخت و بحرانی، نفرین کنان به سوی آسمان نگاه میکردند و از روزگار بیرحم خود برای خلاص شدن از رنجها دعا میکردند.
💡 او با خشم و نفرین کنان از میان جمعیت عبور کرد و سعی داشت خود را از نگاههای پرسشگر و قضاوتگر اطرافیانش مخفی نماید.