نغزی
مترادفها
سوزش، گزندگی، تیزی
لغت نامه دهخدا
نغزی. [ ن َ ] ( حامص ) زیبا و بدیع بودن. رجوع به نغز شود:
ز نغزی هر دری مانند تاجی
وز او هر دانه شهری را خراجی.نظامی. || لطافت:
همه رخ گل چو بادامه ز نغزی
همه تن دل چو بادام دومغزی.نظامی.|| پسندیدگی. ( ناظم الاطباء ). || ملاست. ملوست. ضد درشتی. ( یادداشت مؤلف ): اما قوت لمس قوتی است پراکنده در پوست و گوشت حیوان تا چیزی که مماس او شود، اعصاب ادراک کند و اندر یابد چون خشکی و تری و گرمی و سردی و نرمی و درشتی و نغزی. ( چهار مقاله نظامی عروضی ). || کم یابی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
۱- خوبی خوشی نیکویی. ۲ - عجیبیطرفگی ۳- نرمی و لطافت مقابل درشتی:... تا چیزی که مماس او شود اعصاب ادراک کند واندر یا بدچون خشکی و تریو گرمی و سردیو سختی و نرمی و درشتی و نغزی. ۴ - چستی چابکی.
جمله سازی با نغزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برآورد از بغل طومار نغزی شده درج اندر آن اشعار نغزی
💡 تو از سر نغزی و لطیفی و ظریفی میدان همه افعال من و هیچ میامار
💡 ز نغزی هر دُری مانند تاجی وز او هر دانه شهری را خراجی
💡 گفتن بسیار نه از نغزی است ولوله طبل ز بی مغزی است
💡 آن شاهد بین که نغزی عجبست وان چشم که بادام دو مغزی عجبست
💡 مغز بری در غم؟! نغزی ببر بر اسد و پیل زن ار رستمی