نعل باژگونه

لغت نامه دهخدا

نعل باژگونه. [ ن َ ل ِ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نعل وارون. نعل وارونه. نعل واژگونه. رجوع به نعل وارونه شود:
نعل بینی باژگونه در جهان
تخته بندان را لقب آمد شهان.مولوی.نعل های باژگونه ست ای پسر
عقل کلی را کند هم خیره سر.مولوی.نعل های باژگونه ست ای سلیم
نفرت فرعون را دان از کلیم.مولوی.در دهر هر پیاده سواری است لیک گنج
بی نعل باژگونه کجا می توان گرفت.کاتبی.- نعل باژگونه زدن؛ رد گم کردن. ایز گم کردن. کسی را که در تعقیب است گمراه کردن و به جهت مخالفت روانه ساختن:
همه نعل مرکب زنم باژگونه
به وقتی کزین تنگ جا می گریزم.خاقانی.که زنم نعل باژگونه بسی
نکته ام را نکرد فهم کسی.بهأولد.- نعل باژگونه کردن؛ نعل بازگونه زدن:
به گنج فیض تو هر مه مگر فلک پی برد
که کرد آخر مه باژگونه نعل ستور.کاتبی.

فرهنگ فارسی

نعل وارون. نعل وارونه. نعل واژگونه

جمله سازی با نعل باژگونه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی ماه من تا چند نعل باژگونه می‌زنی

💡 که زنم نعل باژگونه بسی نکته‌ام را نکرد فهم کسی

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز