نضج یافته
مترادفها
رسیده، پخته، بالغ، تکامل یافته
متضادها
ناپخته، نارس، بیتجربه
لغت نامه دهخدا
نضج یافته. [ ن ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) پخته شده. رسیده شده. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
پخته شده. رسیده شده.
جمله سازی با نضج یافته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیماری که با غلبه یک یا چند خلط در بدن به وجود آمدهاست، با تخلیه و تعدیل آنها رفع خواهد شد. اخلاط موجود در بدن بیمار ممکن است بر اثر تغذیه، هوای محیط و … نضج یافته و آماده دفع باشد یا ممکن است به شکل خام باشد، که برای دفع، باید با داروهای منضج تدارک شود.