نصیحه

لغت نامه دهخدا

نصیحه. [ ن َ ح َ ] ( ع مص ) نصیحت کردن. ( زوزنی ). خالص کردن نصیحت کسی را. ( از متن اللغة ). نَصح. نُصح. نَصاحَة. نِصاحَة. نَصاحیّة. نُصوح. ( متن اللغة ). رجوع به نَصح و نصیحت شود. || ( اِمص،اِ ) اسم مصدر است از نصح و در لغت به معنی اخلاص و تصفیه است. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || دعوت به آنچه که در آن صلاح است و نهی از آنچه که در آن فساد است. ( از تعریفات ) ( از المنجد ). || خیرخواهی در حق کسی که او را نصیحت کنی و راهنمائی او به آنچه که صلاح وی در آن است. || بذل جهد در مشورة. ( از متن اللغة ). || پند. اندرز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ج، نصائح. || تصدیق و عمل به آنچه در کتاب اﷲ آمده و رسولش آورده است و اطاعت خدا. ( از متن اللغة ).

فرهنگ فارسی

نصیحت کردن. خالص کردن نصیحت کسی را نصح. نصاحه. یا اسم مصدر است از نصح و در لغت بمعنی اخلاص و تصفیه است.

جمله سازی با نصیحه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اذا بلغ الرای المشوره فاستعن بحزم نصیح او نصیحه حازم

💡 گفت الدین نصیحه آن رسول آن نصیحت در لغت ضد غلول

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز