لغت نامه دهخدا
نشی ٔ. [ ن َ ] ( ع اِ ) ابر پاره که نخستین نمایان گردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از معجم متن اللغة ) ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ).
نشی ٔ. [ ن َ ] ( ع اِ ) ابر پاره که نخستین نمایان گردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از معجم متن اللغة ) ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای رکن حصن شرع مشید برای تو در مدحتت چو دست با نشی همی برم
💡 برای دو حالت کلی در بالا اثبات شد، میتوان اثبات کرد از آنجایی که هر بازیکن انگیزه تغییر استراتژی خود را در هر شرایط منطقی دارد، هیچ تعادل نشی در این بازی وجود ندارد.
💡 گفتی مگذر بکوی ما در مخمور تا کشته نشی که خصم ما هست غیور
💡 این ظلم ها که هست در امکان بر اهل بیت راندی عدو اگر نشی مانعش قصور
💡 مژه سازِم به دور دیده پرچین که تا وینم خیالِت در نشی یار
💡 باد نشی یا ( باد نعشی ) یکی از بادهای معروف در منطقهٔ استان هرمزگان در جنوب ایران است.