لغت نامه دهخدا
نشنیدن. [ ن َش ِ دَ / ن َ دَ ] ( مص منفی ) استماع نکردن. مقابل شنیدن. || نپذیرفتن. قبول نکردن:
به آواز گفتند ما با توایم
ز تو بگذرد پند کس نشنویم.فردوسی.
نشنیدن. [ ن َش ِ دَ / ن َ دَ ] ( مص منفی ) استماع نکردن. مقابل شنیدن. || نپذیرفتن. قبول نکردن:
به آواز گفتند ما با توایم
ز تو بگذرد پند کس نشنویم.فردوسی.
استماع نکردن. مقابل شنیدن. یا نپذیرفتن. قبول نکردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قاصد ملک ادب سرمهپیام حیاست نامه به هرجا برید تا نشنیدن برید
💡 سودازده گی بین که دل هم نفسان را صد بار ز نشنیدن یک بند شکستیم
💡 چنان که راحت چشم است در ندیدنها حضور گوش به نشنیدن خبر بسته است
💡 این انجمن افسانهٔ راز دهنی بود هر جلوهکه دیدم نشنیدن سخنی بود
💡 تپش دل به لبم فرصت یک ناله نداد گوشها پرده نشنیدن آواز من است