نشست جای

لغت نامه دهخدا

نشست جای. [ ن ِ ش َ ] ( اِ مرکب ) دارالملک.پایتخت. مستقر. مقر: چون هفت اقلیم به حکم او شد نشست جای خویش تمیشه ساخت. ( تاریخ طبرستان ).

فرهنگ فارسی

دارالملک. پایتخت. مستقر. مقر.

جمله سازی با نشست جای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فتنه از چشم تو ایمن نتوانست نشست جای در حلقه آن زلف زره سار گرفت

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز