نشب

لغت نامه دهخدا

نشب. [ ن َ ش َ ] ( ع مص ) بسته شدن و درآویختن. ( منتهی الارب ). درآویختن از چیزی. ( بحر الجواهر ). درآویخته شدن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). نشوب. نشبة. ( منتهی الارب ). || معلق ماندن و بیرون نیامدن [ استخوان در گلو ]. ( از المنجد ). || نشب منشب سوء؛ در بدی افتاد که روی رهائی از آن ندارد. ( منتهی الارب ). || لازم گردیدن کار کسی را. ( ازمنتهی الارب ). گویند: نشبه الامر. رجوع به نشوب شود.
نشب. [ ن َ ش َ ] ( ع اِ ) مال و عقار. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). خواسته. ( فرهنگ خطی ). مال اصیل ناطق باشد یا صامت. آب و زمین. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نشبة. ( آنندراج ). ج، نشوب. || درختی است که بدان کمان سازند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
نشب. [ ن َ ش ِ ] ( ع ص )عَلِق. ( از المنجد ) ( اقرب الموارد ). معلق آویزان.

فرهنگ فارسی

علق. معلق آویزان.

جمله سازی با نشب

💡 ره نپوید بر فراز قصر جاه آن یقین جا نجوید بر نشب کاخ قدر این‌ گمان

فراخوانی یعنی چه؟
فراخوانی یعنی چه؟
سرشک یعنی چه؟
سرشک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز