نشان کرده

لغت نامه دهخدا

نشان کرده. [ ن ِ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) علامت گذاشته شده. علامتی که برای تعیین مرز و سرحد می گذارند:
همی راند با لشکر رزم ساز
که پیکار جوید ابا خوشنواز
نشانی که بهرام یل کرده بود
ز پستی بلندی برآورده بود
نوشته یکی عهد شاهنشهان
که از ترک و ایرانیان در جهان
کسی ز این نشان هیچ برنگذرد...
چو پیروز شیر اوژن آنجا رسید
نشان کرده شاه ایران بدید.فردوسی.|| نام زد کرده. دختری که او را نشان کرده اند.

فرهنگ فارسی

علامت گذاشته شده. علامتی که برای تعیین مرز و سر حد می گذارند. یا نام ذکر کرده. دختری که او را نشان کرده اند.

جمله سازی با نشان کرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 2- از عمرت چند سال گذشته است و چه کسی تو را در این مکان دست نشان کرده است.

💡 اجتماع اسرار را جمع گفته است و مناجات زیان را تفرقه و آنگاه جمع و تفرقه هر دو اندر خود نشان کرده است و قاعدهٔ آن خود را نهاده و این سخت لطیف است.

💡 بگفت این و بگرفت تیر و کمان نشان کرده اندر تن بدگمان

💡 «لایحیطون» از این بیان کرده است بی​نشانی از او نشان کرده است

💡 بسم اللَّه گفته‌اند که اسم از سمت گرفته‌اند و سمت داغ است، یعنی گوینده بسم اللَّه دارنده آن رقم و نشان کرده آن داغ است.

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز