لغت نامه دهخدا
نشائی. [ ن َ ئی ی ] ( ع ص نسبی ) نشاسته فروش. نشاسته ساز. ( ناظم الاطباء ).
نشائی. [ ن َ ئی ی ] ( ع ص نسبی ) نشاسته فروش. نشاسته ساز. ( ناظم الاطباء ).
💡 گفتم که خویشتن را قربان کنم خرد گفت ای ضعیف تن تو نشائی فدای شاه
💡 مسیحش گفت تو این را نشائی چه خواهی آنچه با آن برنیائی
💡 نمانی مگر بر فلک ماه را نشائی مگر خسرویگاه را
💡 راستی الحق نگین خاتم دوران جز تو نشائی که دُر پاک نهادی