ناسازواری
مترادفها
ناسازگاری، عدم هماهنگی، تضاد
متضادها
سازگاری، هماهنگی، توافق
لغت نامه دهخدا
ناسازواری. ( حامص مرکب ) مخالفت. ( دهار ). مخالفت. عدم موافقت. اختلاف. منازعت. سرکشی. عدم اطاعت. ( ناظم الاطباء ). || تباین. بینونت. تنافی. منافات. عدم توافق. تضاد.
فرهنگ عمید
ناسازگاری، مخالفت.
جمله سازی با ناسازواری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رنج یا الم یا درد در معنای فلسفی آن، یک گونه سوهش یا احساسی بنیادین است که خوی و ویژگی ناخوشایند وبیزاری آور و تنفربرانگیز دارد و هنگامی که یک کسی چیزی را از دست میدهد یا در آستانه از دست دادن چیزی جای میگیرد در وی پدیدار میشود. همچنین رنج میتواند برآمده از آزمودن چیزی باشد که برای آن کس دردآور و شکنجه آور است یا همچنین اندریافت یک رویداد تلخ و ناخواسته یا خواسته باشد که با خواست درونی آن کس ناسازواری دارد نیز باشد.
💡 ناسازواری میان حرفها و کارهای مدیر شرکت باعث شد تا اعتماد کارمندان به مدیریت ارشد به شدت کاهش یابد و روحیه تیمی در سازمان از بین برود.
💡 موسیقی که با فضای آرام و آرامبخش صحنه فیلم در تضاد بود، نوعی ناسازواری شنیداری ایجاد میکرد که توجه مخاطب را به شدت جلب مینمود.
💡 تضاد و ناسازواری موجود در قوانین جدید، باعث شده است که بسیاری از شهروندان در اجرای درست آنها و درک هدف اصلی قانون دچار سردرگمی شوند.