لغت نامه دهخدا
میغرنگ. [ رَ ] ( ص مرکب ) به رنگ میغ. ابرگون. که همرنگ ابر باشد:
دیوان میغرنگ سنان کش چو آفتاب
کز نوک نیزه شان سر کیوان زبان کشید.خاقانی.
میغرنگ. [ رَ ] ( ص مرکب ) به رنگ میغ. ابرگون. که همرنگ ابر باشد:
دیوان میغرنگ سنان کش چو آفتاب
کز نوک نیزه شان سر کیوان زبان کشید.خاقانی.
به رنگ میغ ابر گون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیوان میغ رنگ سنانکش چو آفتاب کز نوک نیزهشان سرکیوان زیان کشید