میش سار

لغت نامه دهخدا

میش سار. ( ص مرکب ) نقش و نگاری به شکل کله میش که بر تخت کنند. ( ناظم الاطباء ). مزین به سر گوسفند. آراسته با سر قوچ. || ( اِخ ) تخت سلطنت خسروپرویز که منقش و مزین به سر میش بوده است:
کهین تخت را نام بد میش سار
سر میش بودی برو بر نگار.فردوسی.یکی تخت پیروزه میش سار
یکی خسروی تاج گوهرنگار.فردوسی.

فرهنگ فارسی

آنچه بصورت میش یا قوچ باشد میش سر.

جمله سازی با میش سار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کهین تخت را نام بد میش سار سر میش بودی برو بر نگار

💡 بگسترد زربفت بر میش سار هوا پر ز بوی از می خوشگوار