لغت نامه دهخدا
مکتب داری. [ م َ ت َ ] ( حامص مرکب ) شغل مکتب دار. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مکتب دار شود.
مکتب داری. [ م َ ت َ ] ( حامص مرکب ) شغل مکتب دار. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مکتب دار شود.
عمل و شغل مکتب دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم او روزی مردی غریب را دید. گفت: وی غریبی است اهل واسط و مکتب داری است که غلامی سیاه گم کرده است.
💡 یکی از دلایلی که باعث گسترش سطح سواد در روستا شدهاست، وجود شغل مکتب داری و معلمی در این روستا بودهاست. همچنین هم جواری با استانهای گیلان و مازندران و وجود مکتب خانههای بسیار در این مناطق دیگر عوامل بالا بردن سواد اهالی بودهاست.